سلام دوستان امروز براتون خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ را گذاشتم

اغاز دلشوره ها وبدبختی ها...

 

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

سردار تنهای ما ،تازه به فکر افتاده شری رو که به پا کرده چطوری جبران کنه وچطور این اب ریخته رو چمع کنه که بهش خبر میدن یکی از پناهنده ها که توی جنگ باهاشون بوده موقع فرار زخمی شده

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

جومانگ شخصا میره دیدنش ومیگه اگه میشه ، مردنتو عقب بنداز که خیلی کار داریم و من میخوام شما رو از مرز رد کنم ،پیرمرده میگه دیکه وقت گرفتم و نمیشه و ما رفتنی هستیم و خدا بیامرزه باباتو ، مثل یه سیب و یه کارد که از وسط دوتاتون رو نصف کرده باشن

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

کاهن قصر هم که جز خوردن وخوابیدن و مو پیچیدن کاری بلد نیست، و از قدیم وندیم گفتن کچل را گر دوا بودی سرخود مرهم نمودی ،هر از گاهی مخ ملکه رو میگیره کار ،که فلان چیز واسه دائه سو تهدیده و فلان کس رو سرشو زیر اب کنین و از این اراجیف

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

این بار هم میگه این پرنده سه پا که نماد هانه موسو بوده ،دوباره سرو کله اش پیدا شده و این بار تو وجود ننگین جومانگه ، این جونور اگه پا بگیره هممون بدبخت میشیم و روزگار دائه سو هم سیاه میشه 

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

مارمولک بزرگ فکر میکنه که چطور دائه سو رو راضی کنه که جومانک واسش نقشه داره!
خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

جومانگ ترتیب رفتن رو میده و کم کم همه رو اماده میکنه توی این اثنا مادرش هم بهش میگه که نمیتونه شاه رو ول کنه وبیاد،اما یه جاسوس نیم وجبی هم هست که زاغ سیاه جومانگ رو چوب میزنه و جومانگ مچش رو میگیره و اون روی بخت النحسشو بهش نشون میده

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

بعد هم به سولان میگه یا جلوی این نوچه ات رو میگیری یا دفعه بعد به جرم جاسوسی میکشمش

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

سولان که از اینکار جومانگ ناراحت میشسه، به محافظش دستور میده بازم مراقبش باش واین بار اگه ببیندت خودم پوستتو میکنم

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

ملکه نمیتونه دائه سو رو مجاب کنه و از اون ور هم یوهوا مخ یه سویا رو میزنه که مراقب پسرم باش، شبها حتما ساعت نه بخوابه و اذیتش نکن و این میخواد مملکت بسازه و هواشو داشته باش و از این سفارشهای مادرانه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

و دائه سو سرزده سرو کله اش پیدا میشه و گیر میده که تو خیلی خسته ای و به جای تو میخوام بگم نارو پناهنده ها رو ببره ،جومانگ هم که میبینه اصرار کردن فقط دائه سو رو مشکوک میکنه ، قبول میکنه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

جومانگ به باباش میگه یه بهونه ای پیدا کنین که فعلا خربزه ابه وشاید دائه سو دستمون روخونده

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

برو بچ خوشحال هم هنوز هیچی نشده و اسب پیش کشی رو نیاوردن ،میرن بین کوه و کمر یه جا واسه زندگی پناهنده ها پیدا میکنن

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

یونگ پوی ننه مرده هم به عنوان گروگان وارد هیون تو میشه وعین برج زهر مار وارد شهر میشه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

سوسونو هم که مسئولیت گیه رو خفش کرده ،دنباله راه حلیه که بتونه از شر سانگ خلاص بشه و مجبور نباشه یه عالمه مالیات به بویو بده

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

واسه همین با اون فرمانده ای که قبلا باهم به کشور گوسان رفتن و نمک اوردن صحبت میکنه که نمک بویو رو قطع کنه ،فرمانده هم قبول میکنه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

اما سوسونو که معرفت سرش میشه ، شوهرش رو میفرسته(دقت کنین که خودش نمیره شوهرشو میفرسته)

و پیغام میده که چون ما باهم نمک کشور گوسان رو کشف کردیم اجازه تورو لازم داریم واسه اینکه نمک رو به بویو قطع کنیم ،جومانگ هم که از خدا خوسته و دنبال بهونه میگرده میگه هر کاری دوست دارین بکنین

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com
یومیول هم دیگه بیشتر از این توی گیه رو بند نمیشه و میخواد به جومانگ ملحق بشه، یونتابال خیلی از رفتنش ناراحت میشه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

شاه واسه بهونه پیدا کردن ،یه نقشه میکشه و به دائه سو میگه یوهوا واسه مراقبت کردن از من مریض شده و دکتر گفته باید بره چشمه اب گرم (همون سوناو جکوزی خودمون)تا خوب بشه منم میخوام باهاش برم

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

تا ملکه ایننو میشنوه جیغ و داد و فریاد رو میذاره روش که نه ، نذار برن اینانقشه کشیدن ، تو نمیفهمی و ازاین حرفها

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

بالاخره با هزار کش و قوس دائه سو قبول میکنه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com
    جونم براتون بگه که لحظه خداحافظی مادر و جومانگ هم دیدنیه، مادرش میگه از اینجا که رفتی به پشت سرت هم نگاه نکن و مار وبیخیال شو و یادت باشه که فقط زمانی ازت راضی ام که به هدفت برسی جومانگ به مادرش احترام سانایورایی میذاره و اماده رفتن میشن ، نارو شاه ویوهوا رو میبره....

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

جومانگ هم  زنشو اماده رفتن میکنه و بهش میگه ما که رفتیم تو با موپالمو بیا پیشمون

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com
 

همه چیز به کمک جومانگ میاد، و نرسوندن نمک به بویو دائه سو رو نگران میکنه دائه سو از جومانگ میخواد ارتش رو ببره به گوسان ببینه اونجا چه خبره

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

جومانگ هم فرتی لباس جنگ میپوشه و راه میفته، توی اردوگاه پناهنده ها فرماندشون حاضر نمیشه پناهنده ها رو به جومانگ بده و میگه قرار بوده نارو بیاد جومانگ که چاره ای نداره در جا طرف رو میکشه ونفس کش میطلبه

خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com
خلاصه قسمت چهل و چهارم افسانه جومونگ - EmperorSea.com

قسمت بعد که تازه اتش دعوای بین جومانگ و دائه سو گر میگیره ،دیدنیه